کاش مامانبزرگها هیچوقت نمیمردند…
دوستداشتن:
نخستین کسی باشید که این را دوست دارد.
This entry was posted on 2010/01/05 at 23:46 and is filed under از روزها. شما میتوانید هرگونه پاسخ به این ورودی را از راه خوراک RSS 2.0 دنبال کنید.
شما میتوانید پاسخی بدهید، یا از وبگاه خود دنبالک بگذارید.
2010/01/05 در 23:52
ای کاش …
2010/01/17 در 12:17
سلام. از شنیدن این خبر متاثر شدم. برای ازادی جناب زهدی و دیگر اسیران دعا می کنم .
یاد دوران مجله پندار و دیدار گاه به گاه با اقای زهدی به خیر
2010/01/20 در 22:58
خانم زهدی
امیدوارم پدرتان و همه زندانیان به سلامت به خانه بازگردند. به مادرتان سلام برسانید.
2010/01/27 در 18:53
سلام
کاش هرگز آن روز از درخت انجبر پایین نیامده بودم …
خیلی خوشوقت شدم از آشنایی با همچین وبلاگی … از گوگل و در جستجوی عکسی از بانوی سبزپوش – زهرا رهنورد- به اینجا رسیدم …
2010/02/05 در 14:13
کاش می شد این ای کاش ها نبود..