خبر خیلی مهمی در خبرگزاری مهر دیدم با این عنوان «نویسندگان کودک بریتانیا: حق فرهنگی کودکان را محترم بشمارید». متن آن از بیانیهی گروهی از نویسندگان سرشناس کودک و نوجوان در بریتانیا خطاب به دولت این کشور خبر میدهد و جزییات دیگر البته.
پیگیر شدم، چون خبر مهم بود و جذاب. معلومم شد خبر از سایت دیگری به نام «کتابک» نقل شده. رفتم کتابک. اینجا هم جزییات کافی نبود. رفتم سراغ متن اصلی در تلگراف. هیچ کدام از این دو سایت به لینک دقیق مطلب اشاره نکرده اند و تنها سایت کتابک بسنده کرده به اینکه خبر از تلگراف نقل شده.
به سایتهای تکتک نویسندههایی که اسامیشان در متن آمده بود، رفتم. اما هیچ اشارهای به این موضوع پیدا نکردم.
دست آخر، خبر مورد نظر را در تلگراف یافتم و با کمال تعجب معلومم شد خبری که این دو سایت به عنوان «اتفاقی تازه» مطرح کردهاند مربوط میشود به «یکسال و یکماه پیش»!
باور نکردم گفتم شاید اشتباه میکنم (شاید هم اشتباه از من است). دوباره جستوجو کردم با کلیدواژههای مختلف؛ اما اشتباه نکرده بودم. خبر مال یکسال و یکماه پیش است و خبرگزاری مهر در تاریخ «هجدهم مردادماه هشتاد و هشت» به نقل از سایت کتابک خبر را نقل کرده است، و خود سایت کتابک هم تاریخ «هفده مردادماه هشتاد و هشت» را دارد.

اینکه ما به ادبیات کودک و نوجوان اهمیت میدهیم خیلی خوب است. اینکه تلاش میکنیم در این عرصهی خاص پیشرفت کنیم، خیلی هم عالی است. حتی این را که بعضی خبرنگارهای تازهکار، این عرصهی مظلوم را برای طرح ادعاها و «منم» کردنهاشان انتخاب کردهاند، میشود به دیدهی اغماض نگاه کرد. اما اینکه خبرگزاری صاحبنامی که بسیاری از جراید مکتوب ایران را تغذیه میکند با بیتوجهی چنین اشتباه بزرگی مرتکب شود، به این سادگی قابل چشمپوشی نیست.
روزنامهنگاران عزیز مستحضرند که یکی از عناصر اولیه خبر «زمان» رویداد آن است. این را که گاهی از زور بیخبری دست به دامان موتورهای جستوجوگر بشویم تا بلکه خبر دندانگیری به دست بیاید، همهی ما کمابیش تجربه کردهایم. اما شما را به خدا در هر زمینهای که کار میکنید از اتفاقات بزرگی که در حوزهی کاریتان میافتد باخبر باشید که بهاشتباه خبر «یک سال و یکماه پیش» را به جای خبر روز به مخاطبانتان غالب نکنید.
مایهی دستیابی به جزییات جذاب هر خبر یا گزارشی به ویژه آنکه از زبان خارجی ترجمه میشود، اتصال به منبع آن است. توجه به تاریخ خبر هم به دانستن زبان خارجی نیاز ندارد. همهی ما در مدرسه یاد گرفتهایم اعداد انگلیسی را بخوانیم. خبرنگاری که خبر اشتباه را دوباره نقل میکند همانقدر مقصر است که خبرنویس اول.
اگر آنقدر بهروز نیستیم که بدانیم در حوزهی کاریمان چه خبر است، باید به جای تکرار بیاساس و از سر باز کنی اخبار، دو خط دربارهشان تحقیق کنیم.
شما را به خدا روزنامهنگاری عقبماندهی کشورمان را که به لطف بزرگان سالهاست سیر قهقرایی دارد، به دست خودمان منهدم نکنیم.
2009/08/14 در 12:26
سالهاست ، در انتظار نامه ای ،
روز و شب می گذرد.
اما نمیدانم کسی دارد نشانی از من ؟
روزها ، هست به یادم :
جست زنان ، پر هیجان ، دنبال کسی میرفتم ،
یا که چیزی ، نمیدانم .
اما نیامد که نیامد !
نکند گم شده ام ؟
یا دزدیده شدم از خود، من ؟
آه ….
خود هم نمیدانم چه تنها شده ام .
اینجا دری ساخته ام ،
و هر روز از آن میگذرم ،
تا به تکرار خوشایند زمان تن ندهم .
خانه ای ساخته ام ،
«ارغوانی» یا «سرخ»
با مردی که سخت پیچیده به خود .
فکر کنم « من » باشم .
« ارغوانی » خانه ام هیچ ندارد ،
جز من و یک تکه کاغذ ،
و هزاران رؤیا .
که از آنور خواب آمده اند .
من نمی فهمم چرا این مردمان ،
سخت تر از سنگ شدند .
دور خور را ، چند دیوار زدند ،
و چبه آن می گویند :
خانه و کاشانه !
آرامند آنجا کدورت های تاریک .
( و چه بد ! )
و افکار پلید.
اتاقی « سبز » دارم ،
برای بازی باران و ابرش .
و یکی « سبزابی » ،
تا بخوابد « نور مهتاب بر روی درختان بلند »
اما « فتاده به زمین » .
« دلی » ،
از جنس محبت دارم .
ساخته ام آنرا ، آنقدر ظریف ،
که یک آه ، از سر دلتنگی ،
می شکاند آنرا .
اگر آید برایم نامه ای ،
می گذارم آنرا ، روی این جان و دلم .
اما نمی آید ،
افسوس …
نمی دانم ،
اگر گم شده ام …
که مرا می یابد ؟
و چرا یاد ندارم از خود ؟
خاطراتم ،
رفته از یادش مرا ؟
یا که آنها هم ، رفته اند از قهر …
به سرای دگران ؟
اما ….
می آد به ذهنم ، زیبا ترین چیزی که می دانم :
باران که می آد .
هوا با خاک آمیزد ،
تا مرا مست کند .
در این مدهوشی ،
نامه ای می آید، بی نام و نشان .
روی آن دیدم که نوشتند :
این سرزمین ،
تا ابد ابری نیست ،
چشم بگردان ، که مهمان آمده :
نسیم خنکی ، در قفس آرامش .
آن قفس هم در ندارد تا ابد.
محمد رضا باقری
روزی از مرداد ماه 1388
تهران
2009/08/14 در 16:11
خبرنگار،چه واژه ي نامانوسي است اين روز ها كه هر آنكه خبرنگارش مي خوانند،اوامر نگاري بيش نيست و خبر جز آن نيست كه باب طبع مسئولين محترم آيد.راست يا دروغش ديگر با من و تو نيست كه آنكه آن بالا نشسته بر دروغ و راستش نظر مي دهد.
2009/08/16 در 18:44
بغض کردم همین مخصوصا وقتی شعر قشنگت را با آهنگ (برای الی ) خواندم . . . راستی من هم روزی خبر نگار بودم اما نه نامی دارم نه نشانی . . . خیلی زود سوختم و پاییز شدم . . . به امید نامه ای که خواهد آمد . . .
2009/08/26 در 09:14
این روزها خبر و خبرنگار باهم سوختهاند؛ وقتی از محمد قوچانی نقل میشودکه مهدی کروبی را بازداشت کنید.
مریم عزیز از شروع کارم روزها میگذرد و حداقل ماهی یکبار مرور میکنم که از روز اول تاکنون بر ما چه گذشت اما گاهی کلنجار بیخود است مرور. حرف تلخ بلند نیستم بزنم ولی هوای رفتن دارم.
دلم چقدر تنگ بچههاست که دیگر در وطن نیستند. قلبم برای تکتکشان میزنند و دلم برای «هستی» دوستداشتنی هم همینطور…
2009/08/31 در 17:40
سلام
وبلاگ نویسی رو دوباره شروع کردم.با وبلاگ آرمان گرا. برای آرمان هام دوباره شروع کردم
خوشحال می شم اگه من رو همراهی و راهنمایی کنید
2009/09/08 در 11:21
سلام، من کسی هستم که این خبر را روی سایت کتابک قرار داده ام…. خبر تنها بخش کوچکی از سایت کتابک است و هدف اصلی آن هم خبرگذاری و خبرنگاری نیست… بنابراین لازم دیدم که حتما اینجا پیامی بگذارم تا شاید اشتباه خودم را از نام سایت کتابک پاک کنم. راستش دقت به زمان خبرها برای من یک وسواس است و خیلی تعجب کردم (و باور نکردم) که اشتباه کرده باشم. اما به لینک اصلی این خبر در نشانی http://www.childrensarts.org.uk/index.php?option=com_content&view=section&id=9&Itemid=56 مراجعه کردم … ممنون که دقت کردید و سرسری نگذشتید. خوشحال می شوم اگر بخش های دیگر سایت را هم ببینید و نظر دهید.
2009/09/20 در 09:14
سلام چه زیبا فن سخن دارید وبه زیبایی می نویسید
من که خیلی لذت بردم.
اگه موافقید باهم تبادل لینک کنیم
من رابانام
::حرف های خودمانی::
لینک کنید ومنو خبرکنید تامن هم شما رولینک کنم.
.
.
منتظرم
2009/09/26 در 19:26
از این زانتیا نگرانم !!!!!